مؤلف مجهول

120

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

روزى در گورستانى نشسته بود ، پشت به طرف « 1 » آفتاب كرده . درويشى از طرف روم به ملازمت وى « 2 » آمد و در صومعه نيافت « 3 » . خبر دادند كه : در فلان گورستان است . درويش از پى رفت ، ديد كه پشت به آفتاب « 4 » داده نشسته است ، و خود مستغرق تجلى است « 5 » ، و از حرارت آفتاب از ميان دو شانه آن « 6 » بزرگوار كفك جوشيده . آن درويش چون اين بديد ، دستى « 7 » دراز كرد ، تيمنا و تبركا ازين كفك قطره ( اى ) بچشيد « 8 » . درين حين آوازى به گوش آن درويش آمد كه : اى درويش ! بىدستورى كار كردن خلاف درويشى است ، اگرچه نتايج خواهى ديد . اين علامت آنست كه از پشت عمران هفتاد ولى و ده وليه خواهد به وجود آمدن « 9 » ، و ده ولى از پشت تو . درين حين حضرت بزرگوار به حال آمد ، ديد كه درويشى در پيش وى ايستاده است و اين نوع بىادبى نيز به نسبت وى كرده است . بزرگوار را ازين فعل او ناخوش آمد به قهر دست دراز كرد و جمع ساخت . به‌فور « 10 » دست آن درويش خشك شد و در همان گورستان ، حضرت « 11 » بزرگوار ( را ) مژده رسيد كه : اى عمران ! ديگر ترا به كوه لبنان سير بايد كرد . چون حضرت بزرگوار مأمور به اين امر شد ، برخاست و به صومعهء « 12 » خود رفت و به شاگردان و درويشان خود گفت : اى ياران ! الآن مرا « 13 » به خاطر رسيد كه سير كوه لبنان بكنم ، زيراكه كشش از آن جانب است كه ارواح اقطاب را قدس الله تعالى اسرارهم به تكبير شاد گردانم ، بحل كنيد . ياران همه گفتند : مايان نيز موافقت بكنيم . شيخ گفت : اى ياران ! شمايان طاقت همراهى عمران نداريد و رخصت هم نيست ، خوش باشيد و تشويش مكشيد . اين گفت و روان شد . چون چشم پوشيد و گشاد ، خود را در آنجا ديد و به آن منزل متبرك مشرف گشت و آن خدمت كه فرموده شده بود به جاى آورد ، بعده « 14 » دوگانه ادا نمود . درين « 15 » زمان خبر دادند كه : اى عمران ! هيچ دانستى كه ترا به اينجا چرا تكليف كرده شد ؟ شيخ گفت : چون ندانم كه منزل من اينجاست . به‌فور « 16 » برخاست و منزل آخرت خود را ساخت و كسوت آماده كرد و منتظر نشسته بود كه از رجال الغيب ، جماعت ابدال شدند . بزرگوار برخاست و سلام كرد و گفت : چرا اين همه انتظارم فرموديد ؟ گفتند : آرى ! مصلحت درين بود كه ملائكهء آسمانها را بايست خبر دادن ، سبب انتظارى اين بود . درين گفتگو بودند كه حق سبحانه و تعالى بر وى تجلى كرد .

--> ( 1 ) - ب : بر طرف ( 2 ) - ب : ايشان ( 3 ) - ب : - نيافت ( 4 ) - ب : بر آفتاب ( 5 ) - ب : - است ( 6 ) - ب : - آن ( 7 ) - ب : دست ( 8 ) - ب : قطره گرفته چشيد ( 9 ) - ب : به وجود آمدند ( 10 ) - ب ، ت : بالفور ( 11 ) - ب : - حضرت ( 12 ) - ت : برخاست به جانب صومعه خود ( 13 ) - ب : - مرا ( 14 ) - ب : - بعده ( 15 ) - ب : در زمان ( 16 ) - ب ، ت : بالفور